دوستان خیالی که از خلاقیت هنوز افسارگسیخته کودکان متولد شده اند، جایی که یک اتاق خالی و مجموعه ای تصادفی از اشیاء می تواند الهام بخش عجیب ترین ماجراها باشد، دوستان خیالی به نیازهای ذهن جوان برای همراهی پاسخ می دهند. پیچیدگیهای این موجودات نامرئی و رابطه آنها با خالقان انسانیشان موضوع انیمیشن «تخیلی» کارگردان ژاپنی یوشیوکی موموس است که او از رمان بریتانیایی سال 2014 نوشته A.F. هارولد و تصاویر امیلی گراور برای آن متن اصلی اقتباس کرده است.
فانتزی خیرهکننده و پر جنب و جوش Momose تنها چند هفته پس از نمایش زنده اکشن/انیمیشن هیبریدی جان کرازینسکی «IF» و کمی بیش از یک ماه پیش از بیستمین سالگرد نمایش «خانه فورستر برای دوستان خیالی» در شبکه کارتون، روی پردههای آمریکایی میآید. داستانهایی که در جهانهای فوقالعاده مشابه دوستان ساختگی حرکت میکنند.
در میان مناظر در حال تغییر شکل و آسمان پرستاره، راجر (با صدای انگلیسی لویی راج-بوکانان)، پسری بلوند، قلمرویی را معرفی میکند که در آن او و آماندا (اِوی کیزل)، دختر جوانی که او را تجسم کرده، با هم وقت میگذرانند. اگرچه راجر به نظر هم سن و سال آماندا است، او فقط چند ماه است که در آنجا حضور داشته است - از زمان درگذشت پدر دختر. حضور او در حالی که آماندا با غم و اندوه دست و پنجه نرم می کند، حمایت آرامش بخشی را فراهم می کند. او و راجر قول داده اند از یکدیگر محافظت کنند و هرگز گریه نکنند.
این انیمیشن توسط استودیو پونوک، شرکت سازنده «مری و گل جادوگر» و با چندین هنرمند آموزش دیده توسط استودیو گیبلی ساخته شده است. خود موموس در بخش انیمیشن شاهکارهایی مانند "قبر کرم شب تاب"، "شاهزاده مونونوکه" و "روح دور" کار می کرد. تجربه او تحت رهبری هایائو میازاکی و ایسائو تاکاهاتا در اینجا منعکس کننده برخورد کوبنده و در عین حال بی مزه از مواد و زیبایی شناسی گرم نمایش داده شده است.
برخی از عناصر و جلوهها، مانند دستهای از پرندگان اوریگامی، استفاده از فناوریهای دیجیتال را برای تکمیل شخصیتهای عمدتاً با دست طراحی میکنند. با این حال، پسزمینههای بسیار دقیق در خانه آماندا، که به عنوان یک کتابفروشی دو چندان میشود، و بعداً در جهان موازی که دوستان خیالی در آن زندگی میکنند، استعداد هنری را در اینجا به نمایش میگذارند. یک فریم از «The Imaginary» میتواند از انیمیشنهای تولید انبوه و بدون الهام در برخی از پیشنهادات آمریکایی که همان جمعیتشناسی را هدف قرار میدهند، پیشی بگیرد.
آماندا با مادر استرسزدهاش، لیزی (هیلی آتول) زندگی میکند، که ارتباطش را با آن بخش آزادهای از خود که به او اجازه میداد سالها در گذشته دوست تصویری خود، فریج را داشته باشد، از دست داده است. و از آنجایی که بزرگسالی او را از ایدههای خیالی خسته و محتاط کرده است، لیزی نمیتواند نگرانیهای آماندا را درباره ملاقات یک شرور بشنود: آقای بانتینگ، نوعی خونآشام تخیلی، و همراه خیالی باستانی او: یک ترسناک، مو بلند، دختری مرده با لباس قدیمی که انگار از یک فیلم ترسناک فراطبیعی بیرون آمده است. بانتینگ صدها سال به لطف انرژی که هنگام خوردن تصاویر می دزدد زندگی کرده است. هر چه خلقتی که او می بلعد از نظر عاطفی پیچیده تر باشد، نیروی حیات او شدیدتر می شود. ارادت تزلزل ناپذیر راجر به آماندا اشتهای او را تحریک می کند.
هنگامی که یک تصادف آماندا و راجر را از هم جدا می کند، دومی از آستانه عبور می کند و وارد دنیایی می شود که در آن دوستان خیالی که صاحبانشان آنها را فراموش کرده اند پنهان می شوند تا کاملا ناپدید نشوند. این زمانی است که «تخیلی» در را به روی نیاز به توضیح اساسی باز می کند و شروع به احساس پیچیدگی داستانی می کند. قواعدی که دوستان خیالی باید رعایت کنند در قالب گفتگوی توضیحی به سراغ ما می آیند و حتی پس از آن سؤالات بیشتری پیش می آید. این تخیلهای غیرقانونی میتوانند یک روز برای کودکانی که به دلیل نامشخصی یکی از آنها را ندارند، کنسرتهایی به عنوان همبازی موقت داشته باشند. با معرفی تخیلیهای بیشتری، برخی که شبیه انسان به نظر میرسند و برخی دیگر که حیوانات دورگه یا وسایل بیجان هستند، احساس میشوند، طرح به نبردی همه جانبه بین واقعیت و تخیل تبدیل میشود که در آن برخی از مکانیکهای گرهخورده رمز و راز میکنند.
«The Imaginary» حتی با وجود کاستیهایی که در زمینه نویسندگی دارد، همچنان وضوحی تأثیرگذار دارد که آماندا و لیزی را گرد هم میآورد. این که در همان آخر هفتهای که «من نفرتانگیز 4» در سینما اکران میشود، روی نتفلیکس میآید، نشاندهنده ورطه فکری و هنری گستردهای است که رویکردهای آنها را به انیمیشنهای خانوادگی پسند از هم جدا میکند. اگر علاقه ای وجود داشت، یک استودیوی آمریکایی می توانست به طور بالقوه برداشتی هالیوودی از کتاب انگلیسی زبان A.F. Harrold تولید کند، اما در عوض مخاطبان جوان در سراسر جهان دنباله دیگری را دریافت کردند که در آن مینیون ها با حرف های نامفهوم صحبت می کنند یا فریاد می زنند "موز!"
چیزی که «تخیلی» در مورد دوران کودکی به درستی به دست میآورد این است که این افراد معتمد موجود، جلوهای بیرونی از نیازهای فردی کودک هستند. حضور آنها ممکن است برای آنها بسیار واضح باشد زیرا آنها با جهان بینی و جایگاهشان در زندگی طراحی شده بودند. برای آماندا، راجر شجاع نقشی را ایفا می کند که زمانی پدرش انجام می داد. در تصویر این پسر بازیگوش، او یک متحد بی قید و شرط پیدا کرد، برای بازی های احمقانه و همچنین برای تفکر جدی، که برای همیشه نخواهد ماند، بلکه تا زمانی که به او نیاز دارد تا دوباره احساس کند که شناور است.
- ۰۳/۰۴/۱۷